۱۳۹۷ خرداد ۲, چهارشنبه

راز سحرگاه چهارم خرداد- شهادت بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران






راز سحرگاه چهارم خرداد - از: نبی اسداللهی



تصورش را بکنید؛ 51سال پیش سه جوان دانشجو دور هم جمع شدند تا مسیری برای مبارزه پیدا کنند، این سه جوان قبل از این‌که موفق شوند حتی اسمی برای تشکلشان بگذارند دستگیر و اعدام شدند. با این وجود همان تشکل ماند و روئید و قد کشید و اکنون به هیأت دیرپاترین و عظیم‌ترین سازمان انقلابی ‌منطقه درآمده است.

چهل وسه سال پیش در سحرگاه چهارم خرداد سال 51بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران؛ محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن و اصغر بدیع زادگان به همراه یاران‌شان محمود عسگری زاده و رسول مشکین فام تیرباران شدند. دیکتاتوری سرمست شاه، کار مجاهدین و جنبش چریکی را تمام شده اعلام کرد. در معیارهای معمول جنبشهای انقلابی نیز این واقعی می‌نمود. کدام جنبش جوان و انقلابی یافت می‌شود که صددرصد مرکزیت و نود درصد کادرهایش دستگیر شوند و تمام نکند؟ 

اما مجاهدین ماندند و امسال پنجاهمین سال تولد سازمان‌شان را جشن می‌گیرند. مجاهدین که روئین‌تن نبودند، صدها بار و هزارها بار طی این چهار دهه ضربه خوردند اما هر بار از خاکستر خود ققنوس‌وار برخاستند. چه چیز مجاهدین را ماندگار کرد؟ نه تنها ماندگار کرد بلکه به‌صورت بزرگترین جریان سیاسی و اید‌ئولوژیک قرن معاصر ایران در آورد. راز این ماندگاری و گسترش و رشد در چیست؟ بگذارید پاسخ این پرسشها را 

از زبان رهبران خود مجاهدین که سازندگان این مسیر بوده‌اند پی بگیریم.

1. چرا بزرگترین جریان؟ 
با این‌که کلمه مقدس ”مجاهد“ در نظام دیکتاتوری خامنه‌ای معادل محاربه است اما بنا‌ به ادله و شواهد انکار ناپذیر، حتی در این شرایط هم مجاهدین بزرگترین پایگاه مردمی را در جامعه دارند؛ چند مشاهده میدانی:
مجاهدین بزرگ‌ترین جمعیت زندانیان سیاسی زندانهای رژیم را تشکیل می‌دادند و می‌دهند.

در قتل‌عام سال 67 در زندانها بیش از نود درصد اعدام شدگان از مجاهدین بودند.

مجاهدین تنها جریان اپوزیسیون رژیم هستند که در هر گوشه و کنار این خاک پهناور ردی و اثری از خود دارند؛ تفاوت نمی‌کند که آنها را در روستاهای سر سبزشمال جست و جو کنی یا در خاک تفتیده کویر ایران، یا در اروپا و غرب یا در عراق. آنها یا با مزاری یا با داری و یا با داغی همه جا هستند.

به گفته مقامات مذاکره‌کننده آمریکایی در عراق، دیپلوماتهای رژیم ایران به‌طور هیستریکی در هر مذاکره‌ای ابتدا مسأله مجاهدین را مطرح می‌کردند.

2. راز ماندگاری؛ 
برادر مجاهد احمد حنیف‌نژاد گزارش آخرین ملاقات با برادرش محمد حنیف‌نژاد را چنین شرح می‌دهد:
«حین گفتگو پدرم سؤال کرد که آیا واقعاً هیچ امکانی هست که شما اعدام نشوید؟ محمد با قاطعیت و در عین‌حال با محبت گفت: ”پدرجان تو خودت خوب می‌دانی که امام حسین چرا و به چه دلیل با یزید بیعت نکرد و با او درافتاد و آن حماسه تاریخی را ساخت. اگر برای امام حسین امکان داشت که با یزید بیعت کند یا در مقابلش سکوت کند، برای ما هم امکان دارد که بتوانیم با این رژیم ضدخدا و خلق سازش کنیم. ما رهرو امام حسین هستیم، سالهای سال گفتیم که یا لیتنی کنت معکم فافوز فوزا عظیما. الآن وقتش رسیده است و باید به وظیفه تاریخی و عقیدتی خودمان عمل کنیم.»...

حرف شهید بنیانگذار در وداع آخر به ظاهر ساده می‌آید اما همهٴ حرف است «باید قیمت داد». این همان چیزی است که مجاهدین اسمش را «فدا» گذاشتند. گاهی اوقات واژه‌ها، تحمل باری که بر آنها سوار می‌شود را ندارند. به باور من هم «فدا» واژه کارایی برای آن چه مجاهدین کردند و می‌کنند نیست.

برادر مجاهد مهدی ابریشمچی می‌گوید: «یک روز که مرا به‌دادگاه می‌بردند، سربازی که در اتوبوس کنار دستم نشسته بود شروع کرد به تعریف کردن از خاطراتش... از شهادت محمد حنیف‌نژاد برایم گفت. او گفت دوست سربازم تعریف کرد که مرا بردند در اعدام یک کسانی شرکت بکنم که آنها از اعدام نمی‌ترسیدند، قرآن می‌خواندند، شعار می‌دادند. آنها آن‌قدر با شهامت و شجاع بودند که هیچ کس حاضر نبود به آنها شلیک کند. یعنی جوخه تیرباران با سربازان آن‌چنانی‌اش هم تحت‌تاثیر قرار گرفته بودند».

برادر مجاهد محمد سیدی کاشانی در خاطراتش می‌گوید:
«محمد آقا از همان اول برای ما کلاس گذاشت... بنیانگذار، ابتدا آیاتی از سوره توبه یا سوره محمد یا احزاب را می‌خواند و تفسیر می‌کرد. مضمون اصلی آیات، آماده شدن برای هر گونه فدای جان و مال و مقام و پاک شدن از آلودگیها بود».

پس حنیف از همان سرآغاز پرچم فدا را بر سردر سازمان کوبید و همین مرام باز کننده مسیر در سرفصلهای بعدی بود.

3- خون تضمین پیروزی؛ 
مجاهدین نه تنها در آن برهه اولیه تاریخشان تمام مرکزیتشان را فدا کردند و ماندند، بلکه در تمامی سرفصلهای بعدی هم بنا‌ به همان سنت حنیف، تحت رهبری هوشیارانه برادر مسعود هرجا که نیاز شد و هر جا که منافع جنبش و منافع خلق ایجاب کرد در فدیه و فدا کم نگذاشتند و همین یگانگی کامل با مسیر و استراتژی، ماندگاری و اعتلای جنبش را تضمین کرد.

برادر مجاهد مهدی ابریشمچی باز هم در این مورد می‌گوید:
«بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران، به‌خصوص شخص حنیف‌ کبیر، علاوه بر این‌که در سال ۴۴ راه را باز کردند و با نشان‌دادن راه نبرد مسلحانه بن‌بست را شکستند، پس از دستگیریشان در سال ۱۳۵۰ رسالت خود را دیگر در این می‌دیدند و به‌روشنی هم گفته بودندکه خون خود را به‌عنوان تضمین پیروزی این راه قرار می‌دهند. این حرف بسیار مهمی بود و به‌طور خاص محمدآقا روی آن تأکید ویژه‌یی داشت. حرف این بود: ضرورت نبرد مسلحانه انقلابی و سازمان‌یافته و آنها می‌گفتند برای تضمین این حرف و این کلمه طیبه باید فدا کرد... بازتاب اصلی این شهادت (شهادت بنیانگذاران) در من غم نبود. سال ۵۱ بود و فقط دو سال و خورده‌یی از ورود من به سازمان می‌گذشت. من یک عضو جدید با تجربه بسیار اندک بودم. ولی احساس کردم باید بزرگ شوم و باید مسئول‌تر و سخت‌کوش‌تر بشوم. احساس می‌کردم اگر تا امروز راه می‌رفتم از آن پس بایستی بدوم. احساس می‌کردم بایستی قدر سازمانم را بیشتر بدانم و بیشتر مواظب تشکیلات آن باشم».

میوه آن بذر نخستین، گوهر مطهر و نابی است به نام مریم رهایی و ای کاش آن زارع نخستین سر برمی داشت و از کشته خویش در شگفت می‌شد؛ و یعجب الزّرّاع لیغیظ بهم الکفّار... . (سوره الفتح- آیه 29)

ما بر اندازیم#   تهران # قیام دیماه#  اعتصاب # تظاهرات#  قیام سراسری#  اتحاد

سخنرانی مسعود رجوی درباره حنیف کبیر: ذکرش به خیر ساقی مسکین نواز من



سخنرانی مسعود رجوی درباره حنیف کبیر: ذکرش به خیر ساقی مسکین نواز من



 جای محمد حنیف و دیگر بنیانگذاران شهید سازمان مجاهدین خلق ایران، جای سعید و اصغر، خالی. به‌ویژه جای حنیف بزرگ، نخستین راهبر و راهگشا، مسئول اول من و همهٴ مجاهدین:
بالا بلند دلبر گلگون عذار من... 









شیر آهن کوهمرد، برجسته‌ترین رجل انقلابی تاریخ معاصر ایران، مربی و مرشد همهٴ مجاهدان، کجاست که شکوفایی بذری را که کاشته و بالندگی کشت و زرعی را که پی افکنده، ببیند و غرق شگفتی شود.

یادش به خیر «محمدآقا» که همیشه جملاتی از امام حسین را زمزمه می‌کرد و عاقبت هم در 33سالگی سر بر پای مولایش حسین بن علی سایید و در آستان او فرود آمد. سلام الله علیه.

مست است یار و یاد حریفان نمی‌کند، ذکرش به خیر ساقی مسکین نواز من...


اواخر مهر سال 50 وقتی که او دستگیر شد، صبح زود حوالی ساعت بین 5 و 6، ناگهان از توی سلول‌های اوین، سر و صدا و جنجال خیلی زیادی را به همراه فریادها و قهقهه‌هایی شنیدیم. دقایقی بعد همهٴ اعضای مرکزیت سازمان را به قسمت شکنجه فراخواندند. سر دژخیم، منوچهری نامی بود-اسم واقعیش ازغندی است که شنیده‌ام این روزها در آمریکا برای مجاهدین، او هم لغز دموکراتیک می‌خواند- از زیر چشم‌بندها می‌دیدیم که آمبولانسی آمد و یک نفر را کت بسته و طناب پیچ از آن خارج کردند و بازجوها با سر و صدا و جست و خیزهای میمونی می‌گفتند که گرفتیم و تمام شد! در ظاهر چنین به نظر می‌رسید که دفتر مجاهدین برای همیشه بسته شده است...

شش هفت ماه بعد، در شب 30 فروردین- که فردای آن روز قرار بود اعدام شویم و آن را نمی‌دانستیم- از سلول‌های جداگانه بودیم، به سلول‌های میانی آوردند. نصفه شب دوباره مرا برگرداندند؛ نمی‌دانستم چه خبر است. نمی‌دانستم که فردا قرار اعدام آنهاست و فیض بهشت از خود من دریغ می‌شود. حسینی، دژخیم اوین، که می‌خواست متوجه علت این بردن و آوردن نشوم و با توجه به خرابی وضع جسمیم از هر گونه واکنشی هم می‌ترسید، احوالپرسی می‌کرد و من تعجب کرده بودم که چرا دژخیم احوالپرسی می‌کند. بعد هم که دید حساس شده‌ام و خیلی به هم ریخته هستم، می‌خواست که روی قضیه را بپوشاند و مثلاً امتیازی داده باشد. لذا گفت چیزی نمی‌خواهی؟ نمی‌دانستم که فردا چه اتفاقی خواهد افتاد، به‌عنوان آخرین خواسته قبل از اعدام و پایان عمرم، گفتم که می‌خواهم محمد‌ آقا و سعید و همچنین اصغر و بهروز را ببینم. گفت بهروز نمی‌شود، بقیه را می‌آورم. نگو که شب شهادتش است. اما آن سه بزرگوار دیگر را آوردند. در اثنای روبوسی، کاغذهایی را که از قبل، برای استفاده در چنین مواقعی به‌اندازه نصف سیگار لوله و آماده کرده بودیم، رد و بدل شد. می‌خواستم در جریان آخرین خبرها و اطلاعات باشند. محمدآقا گفت که در دادگاه اول به من حبس ابد داده‌اند و گفته‌اند که اگر یکی از سه شرط را به جا آوری، اعدام نخواهی شد: بگویی که ما مخالف مبارزه مسلحانه هستیم، یا بگویی که اسلام ضد مارکسیسم است- برای دعواهای حیدری نعمتی که معمولاً شاه و شیخ نیاز دارند- و شرط سوم هم این‌که بگویی که ما را عراق فرستاده!


آن موقع شاه هم، مثل شیخ، با عراق دعوا داشت (آخر عراق از پیمان سنتو، که بعد از 28مرداد به ایران تحمیل شد، بیرون آمده بود) و اگر یادتان باشد، در زمستان سال 50، روزی که مقام امنیتی به تلویزیون آمد و مصاحبه کرد، مجاهدین را به عراق چسباند. خوب، سنت لایتغیر شاه و شیخ است.

بعد، ما را به قزل قلعه و مجدداً به اوین و سرانجام به زندان فلکهٴ شهربانی بردند. من یک شب در زندان فلکه بودم، با برخی از برادرانی که همین جا هستند، هم دادگاه بودیم. مثل محمود احمدی، مهدی فیروزیان و محمد طریقت. فردا عصر- در حالی که اسم‌ها را برای جمع کردن وسایل و انتقال به زندان قصر خوانده بودند- بچه‌ها از دیوار صدایی شنیدند و مرا صدا کردند و گفتند محمدآقا می‌گوید بگو فلانی زود بیاید. معلوم شد که صدا مورس بوده، ولی نه مورس معمولی که مثلاً با انگشت به دیوار می‌زدیم. فلزی بود که به دیوار می‌خورد و بعد صدا گفته بود که من محمد حنیف هستم. پرسیدیم که شما این جا چه می‌کنید؟ گفت دست و پایم بسته است، آورده‌اند بالای سر مهدی رضایی، ولی گفتم که او را نمی‌شناسم. بعد در همان جا به من و همهٴ مجاهدین ابلاغ مسئولیت کرد و از ما تعهد گرفت و البته حسرت دیدارش دیگر بر دلمان ماند؛ چون چند هفته بعد، خبر شهادتش را شنیدیم (1).

اما حالا... اگر که باغبان و برزگر نخستین می‌بود، به شگفتی می‌آمد: یعجب الزرّاع...

همچنین که آخوندهای مرتجع حق ستیز به خشم می‌آیند: لیغیظ بهم الکفار... 
1)
یکی از برادران مجاهد می‌گوید: «اوایل سال 51 یک روز در زندان فلکهٴ شهربانی، توی یکی از اتاق‌ها به دیوار تکیه داده بودم که دیدم صدای مورس از آن طرف دیوار می‌آید. به‌طور اتفاقی این دیوار، مشترک بود بین زندانی که ما بودیم با زندان و شکنجه‌گاهی که به آن زندان کمیته می‌گفتند. گفتم «تو کی هستی؟» گفت «محمد» هستم. بعد از رد و بدل کردن علائمی که فهمیدم خود «محمدآقا» ست، به او گفتم که مسعود این جاست. مسعود را هم آن موقع به‌طور اتفاقی در بین از این زندان به آن زندان بردن‌ها، برای یک شب جهت انتقال از اوین به قصر، به زندان فلکه (شهربانی) آورده بودند. «محمدآقا» گفت بگو مسعود زود بیاید. مسعود را خبر کردم. «محمدآقا» به او گفت «ساواک گفته که اگر من تأیید کنم که وابسته به عراق بوده‌ایم، مبارزه مسلحانه را هم محکوم بکنم و بگوییم اسلام و مسلمانی بر ضد مارکسیست‌هاست، این‌ها از اعدام من و شاید سایر بچه‌ها صرفنظر بکنند». محمدآقا به آنها جواب داده بود که «ما اهل این حرفها نیستیم».

بعد از این مکالمه که با مورس انجام شد، مسعود گفت «تو پیامی برای ما نداری؟» محمدآقا گفت: «یادتان باشد که ما هر چه داریم، از ایدئولوژی‌مان داریم، مبادا به آموزش‌های ایدئولوژیک کم بها بدهید!» بعد اضافه کرد: «در تک‌تک این اتفاقاتی که برای ما افتاده، درسها و تجارب بسیار بزرگی هست، بایستی هر چه زودتر آنها را جمع ببندیم و در کار آینده‌مان از آنها استفاده بکنیم».
این صحنه برای من یک صحنهٴ تاریخی و عجیبی بود که هرگز فراموش نمی‌کنم. این دو نفر، یک مسعود، یکی محمدآقا، یکی توی این زندان در این طرف دیوار و دیگری در آن زندان آن طرف دیوار، اما باز در آخرین لحظات و آخرین وداع، با اتفاق عجیبی به هم رسیده بودند و از دو طرف دیوار با مورس با هم حرف می‌زدند. مسعود یک حالتی داشت، دست‌هایش را تکان می‌داد و در آخرین دقایق وداع این پیام را به برادر مجاهدمان محمود احمدی دیکته کرد و او هم به حنیف مخابره کرد. مسعود گفت: «تو معلم بزرگ ما و نسل ما بودی، تاریخ ما هرگز کاری را که تو کردی و راهی که تو رفتی را فراموش نخواهد کرد. مطمئن باش ما راهت را ادامه می‌دهیم. من سعی می‌کنم شاگرد خوبی برای تو و راه تو باشم و با تو پیمان می‌بندم»...

ما بر اندازیم#   تهران # قیام دیماه#  اعتصاب # تظاهرات#  قیام سراسری#  اتحاد

مریم رجوی به مناسبت 4 خرداد سالروز شهادت بنیانگذاران -راز ماندگاری و سرفرازی این نسل





مریم رجوی به مناسبت 4 خرداد سالروز شهادت بنیانگذاران -راز ماندگاری و سرفرازی این نسل



به راستی راز ماندگاری و سرفرازی این نسل در برابر این آزمایش‌ها در چیست؟ به نظر من در سر چشمه‌اش در ۴ خرداد و در رهبری مسعود که از همان جا جوشیده است. 

پیام ۴ خرداد، تنها در جانبازی و شهادت‌پذیری قهرمانانش خلاصه نمی‌شود. ۴ خرداد مرز دو ایدئولوژی، دو اسلام، دو سیاست و دو دنیای متفاوت را در رهبری مبارزات مردمی‌ترسیم می‌کند. تفاوت اسلام شاه و شیخ و دیگر اسلام‌های استثماری و طبقاتی، با اسلام مجاهدین، از زمین تا آسمان است. در پهنهٴ سیاسی نیز رسم رایج آن بود که خلق در برابر دشمن به‌ پا می‌خاست و بها می‌پرداخت. اما رهبران در بالا با دشمن پل داشتند و جز نادر ستارگانی نظیر مصدق، همیشه سازش می‌کردند. زندان و شکنجه و اعدام هم بود، امّا اراده‌ها را در هم می‌شکست و بسا اتفاق می‌افتاد که رهبران دستگیر شده این حزب یا آن جبهه را از زندان بیرون می‌آوردند تا مبارزات شعله‌ور شده را خاموش کنند و اعتصاب‌ها را بخوابانند. آثار منفی و مسموم کننده چنین تجربه‌های تلخی بر روح و روان مردم، از سرکوب و کشتار دستجمعی بسا بدتر و بیشتر بود. بگیر و ببندها و قتل‌عامهای دشمن مردم را بر می‌آشفت و جوانان را به تداوم مبارزه بر می‌انگیخت، ولی جبونی و تسلیم طلبی در سر بزنگاهها، یأس و نا‌ امیدی می‌پراکند و خودباختگی و بی‌اعتمادی را گسترش می‌داد. 

دشمن از محمد حنیف هم می‌خواست تا در یک کلام مبارزه مسلحانه را رد کند، بر اسلام ارتجاعی و استثماری صحّه بگذارد و بهتان و وابستگی جنبش به یک کشور خارجی [عراق] را بپذیرد. تا «روزگار تلخ و سیاه» یأس و تسلیم، هم‌چنان ادامه یابد... 

امّا ۴ خرداد نقطهٴ پایانی بر این دوران بود. در آن سحرگاه خونین محمد حنیف، در لحظاتی قبل از تیرباران، سند ماندگاری نسلش را با کلام سیدالشهدا نوشت و به دست دشمن داد: «مرگ برای اولاد آدم لازم گشته، هم‌چنان که گردن بند برای نو‌ عروس. و من برای ملاقات اجداد پاکم چنان مشتاقم که یعقوب برای دیدار یوسف». 

حنیف کبیر بلافاصله افزود: «من این وصیتنامه را در حال سلامتی و هوشیاری کافی می‌نویسم». و آنگاه با «هشیاری کافی» نوشت: «فکر می‌کنم که کارهایم به‌طور عام و کلی در راه خدا بوده است». سپس با ذکر نام یکایک یاران همراهش، شهدای بنیانگذار سعید محسن و اصغر بدیع زادگان و مجاهدین شهید محمود عسکری‌زاده و رسول مشکین‌فام، وصیتنامه را با این فراز از قرآن مهر کرد که: «از مؤمنان کسانی به پیمانشان وفا کردند و کسانی در انتظارند و هیچ تردیدی به خود راه نداده‌اند». 

سند را نمایندگان خرفت دشمن نیز-که خواستشان از حنیف نفی مواضع و حقانیت راهش بود-امضا کردند و لحظاتی بعد با خون حنیف و یارانش به سینهٴ تاریخ سپرده شد. پیش از آن در بیدادگاه شاه، شهید بنیانگذار سعید محسن خروشیده بود که: «مطمئنم که در این جا نیز فاتح اصلی ماییم نه شما. و بالاخره ماییم... که قصرهای فرعونی و سلطنت و حاکمیت دروغین شما را درهم خواهیم کوبید. حرکت تاریخ عالی‌ترین گواه ماست». این صلابت انقلابی در شرایطی بود که دژخیمان ساواک در شکنجه مجاهدین از هیچ قساوتی فروگذار نمی‌کردند. 

شهید والای ما اصغر بدیع زادگان را بارها و بارها با اجاق برقی سوزاندند. آن قدر که از پوست و گوشت گذشت و به نخاع رسید. برای ادامه شکنجه سه بار او را که در آستانهٴ فلج بود مورد عمل جراحی قرار دادند. اما دژخیمان به زانو درآمدند و او را در حالی که اسرار خلق و سازمان پیشتازش را در سینه داشت تیرباران کردند. 
با یک چنین اراده و ایمانی بود که حنیف و یارانش بن‌بست مبارزاتی دوران خود را در هم شکستند و به قول پدر طالقانی «راه جهاد را گشودند». در حالی که مرتجعانی مثل خمینی، کارشان از نصیحت و دعاگویی به مقام سلطنت فراتر نمی‌رفت، نظایر بازرگان به عافیت جویی و کسب و کار عادی مشغول بودند و امثال حزب توده نیز مدح « انقلاب سفید» را می‌گفتند.

ما بر اندازیم#   تهران # قیام دیماه#  اعتصاب # تظاهرات#  قیام سراسری#  اتحاد

سناتور مارکو روبیو: رژیم ایران با ثروت توافق اتمی حمایت از تروریستها را افزایش داد





سناتور مارکو روبیو: رژیم ایران با ثروت توافق اتمی حمایت از تروریستها را افزایش داد


سناتور مارکو روبیو عضو کمیته روابط خارجی مجلس سنای آمریکا از ارائه استراتژی جدید آمریکا توسط وزیر خارجه آمریکا حمایت کرد و گفت:‌ مایک پمپئو حق دارد که از جهان متمدن، به خصوص متحدان آمریکا، بخواهد تا فشار بر رژیم ایران را به حداکثر برسانند.
وی افزود: رژیم ایران با استفاده از ثروت بادآورده از توافق اتمی، حمایت از تروریستها و دیکتاتوری اسد را در سوریه افزایش داد و در بدترین بحران انسانی و پناهندگی از زمان جنگ جهانی دوم شریک جرم است.

حمایت سناتور مارک روبیو از قیام کارزون
سناتور مارک روبیو روز جمعه نیز در پیامی با اشاره به حمایت مایک پمپئو وزیر خارجه آمریکا از تظاهرات مردم کازرون گفت: «مردم ایران برای اعتراض به رژیم تروریستی فاسد و سرکوبگر ایران جانشان را کماکان به خطر می‌اندازند. من در حمایت از مردم ایران به وزیر خارجه مایک پمپئو می‌پیوندم و امیدوارم که رسانه‌های بین‌المللی نیز به این تظاهراتهای مهم در کازرون و نقاط دیگر توجهی که آنها شایسته‌اش هستند را مبذول دارند.»

سناتور مارک روبیو توافق اتمی بد با رژیم ایران می‌تواند وقوع جنگ را قطعی کند
وی در یک سخنرانی در واشینگتن هشدار داد توافق اتمی بد با رژیم ایران می‌تواند وقوع جنگ را قطعی کند
او گفت رژیم ایران از هر شکافی در توافق اتمی سو استفاده خواهد کرد. در صورتی‌که تحریمها برداشته شود رژیم ایران از میلیاردها دلار پول آزاد شده برای حمله به کشورهای غربی و اقدامهای تروریستی استفاده خواهد کرد.سناتور مارکو روبیو گفت: با چهارچوب توافق اتمی موافق نیست.
سناتور مارکو روبیو در بیانیه مطبوعاتی گفت: ”بعد از سالیان دادن امتیازهای یک جانبه و انعطاف توسط دولت سابق آمریکا، زمان آن فرا رسیده است که علیه حمایت رژیم ایران از تروریسم، فعالیتهای شوم موشکهای بالستیک این رژیم و نقض فاحش حقوق‌بشر توسط آن دست به اقدام زد“.
سناتور روبیو گفت ”من مشتاقانه در انتظار همکاری با دولت جدید به‌منظور مورد مواخذه قرار دادن کامل رژیم ایران در هر دو زمینه تهدید غیراتمی و اتمی هستم“.

سناتور مارکو روبیو: دونالد ترامپ باید به توافق اتمی رژیم ایران خاتمه دهد
سناتور مارکو روبیو عضو کمیته روابط خارجی سنا و کاندیدای ریاست‌جمهوری سال 2016 آمریکا همچنین طی مقاله‌یی که روز سه‌شنبه 18اردیبهشت 97 در فاکس‌ نیوز درج شده نوشت:‌ «پرزیدنت دونالد ترامپ روز سه‌شنبه تصمیم خواهد گرفت که در توافق اتمی با رژیم ایران باقی بماند یا که آن را ترک کند. او نباید در خاتمه دادن به این توافق معیوب و خطرناک که غیرقابل اصلاح است تردیدی به خود راه دهد. توافق رژیم ایران توافق بدی است، بقدری بد که اکثریت دو حزبی در هر دو مجلس کنگره علیه آن رأی دادند. نقص اصلی این توافق این است که رژیم ایران را غنی‌تر ساخت و قدرت بی‌ثبات کردن خاورمیانه را در اختیار آن قرار داد. این توافق در حدود 100میلیارد دلار از دارائی‌های مسدود شده را به دولتی آزاد کرد که وزارت‌خارجه آمریکا آن را « اصلی‌ترین حامی تروریسم دولتی» توصیف می‌کند. آخوندهای حاکم بر ایران به‌جای استفاده از بهره‌های مالی این توافق برای مردم ایران اقدام به توسعه مهاجمانه برنامه موشکی خود کردند. آنها همچنین از لغو تحریمها برای افزایش حمایت خود از حزب‌الله لبنان و همچنین دیگر گروه‌های تروریستی و گروه‌های شبه‌نظامی در عراق و یمن کردند...آخوندهای حاکم بر ایران همچنین از ثروت به‌دست آمده از توافق اتمی برای تقویت و سر پا نگه‌داشتن بشار اسد دیکتاتور رژیم سوریه استفاده کرده‌اند رژیمی که مسئول کشتار صدها هزار نفر است و به‌طور مکرر اقدام به استفاده از تسلیحات شیمیایی علیه شهروندان غیرنظامی خود شامل زنان و کودکان کرده است...».
سناتور مارکو روبیو افزود:‌ «غیرقابل بخششترین عیب و نقض این توافق اتمی این است که تدوین کنندگان اولیه آن انتخاب کردند که در کنار آخوندها حاکم بر ایران قرار گرفته و آنها را در مقابل مردم ایران تقویت کنند، مردمی که مخالفت آنها علیه دولت فاسد و جنایتکار حاکم بر ایران هم‌چنان در حال افزایش است...تظاهراتهای عظیمی که در دسامبر 2017 و ژانویه 2018 در سراسر ایران فوران کرد، ممکن است رژیم ایران و متحدانش را شگفت‌زده کرد باشند. اما این تظاهراتها و اعتراضات، مردم عادی ایران را متعجب نکرد، مردمی که به‌رغم سرکوب مستمر دولتی، کماکان راه‌هایی برای نشان‌دادن نارضایتی خودشان پیدا می‌کنند... دونالد ترام‍پ باید به این توافق معیوب و ناقص خاتمه داده و تحریمهای فلج کننده اقتصادی و مالی علیه رژیم ایران اعمال کند...»
سناتور مارکو روبیو در پایان نوشت:‌« آزار و اذیت مردم ایران توسط این رژیم استمرار دارد، این آزار و اذیت ناشی از فساد جنایتکارانه و مدیریت سو اقتصادی رژیم، حمایت آن از گروه‌های تروریستی و همچنین از رژیم اسد،تجاوزگریش با استفاده از موشکهای بالستیک و نقض سیستماتیک حقوق‌بشر توسط آن می‌باشد، مردم ایران شایسته بهتر از این هستند...»

ما بر اندازیم#   تهران # قیام دیماه#  اعتصاب # تظاهرات#  قیام سراسری#  اتحاد

Iran Protests Update - Tuesday, May 22nd





Iran Protests Update - Tuesday, May 22nd



May 22, 2018 - As an ongoing trend continues, activists from across Iran continue to report a wide range of protests throughout the country.



Caspian credit firm employees fired from their jobs held a protest rally in Tehran.
Tehran University students held a gathering protesting poor conditions in their campus and college facilities.
Truck drivers in Zarrin Shahr of Isfahan Province, central #Iran, rallying and protesting for higher wages.
Drivers in Khatam, Yazd Province, central Iran, holding a protest rally and blocking a road.
Kariz tanker drivers on strike in Taybad, northeast Iran.



Truck drivers in Bam, Isfahan, Northern Khorasan Province, Zarrin Shahr, Kavar, Arsanjan, Marvdasht, Port Anzali, Bukan and Sabzevar launched a strike today, protesting high prices for spare parts and low wages


Employees of the municipality department in Abadan, southwest Iran, were seen protesting and demanding their delayed paychecks.
Taravros cement workers in Andimeshk, southwest Iran, were fired from work for demanding their delayed paychecks.
Employees of the Iran Poplin Company held a protest rally in Rasht, northern Iran.




ما بر اندازیم#   تهران # قیام دیماه#  اعتصاب # تظاهرات#  قیام سراسری#  اتحاد

IRAN: Funeral ceremony of three martyrs of Kazerun protest



IRAN: Funeral ceremony of three martyrs of Kazerun protest




Iran Uprising – No. 162

 In the afternoon of Tuesday, May 22, the funeral ceremony of the three martyrs of Kazerun uprising, Omid Reza Yousefian, Ali Mohammadian Azad and Hadi (Mehdi) Jahantab, was held with the participation of a large crowd of people in the city. These martyrs were buried in Behesht-e Zahra cemetery and another cemetery known as Seyyed Mohammad in Kazerun.



While intelligence, police, and plainclothes agents were trying to prevent the anti-government slogans, participants from all over Kazerun, despite these efforts, expressed their anger and hatred of the mullahs’ regime by chanting slogans: Oh my martyred brother, we shall continue your path; My imprisoned brother must be freed; Oh my martyred brother, I shall take revenge; Death to the Dictator; You the Governor, shame on you, your hands are stained with the blood of our martyrs.
Mehdi (Hadi) Jahantab was arrested on May 17th, and there was no information about his whereabouts. Due to the resistance and protests of the people who demanded the delivery of the bodies of the martyrs and the release of the arrested, the regime's agents handed over his body to his family on May 21.
Secretariat of the National Council of Resistance of Iran
May 23, 2018


ما بر اندازیم#   تهران # قیام دیماه#  اعتصاب # تظاهرات#  قیام سراسری#  اتحاد

Iranian protests: The lessons of Kazerun




Iranian protests: The lessons of Kazerun



Iran, May 23, 2018 - The recent protests in Kazerun became violent as Iranian regime security forces resorted to opening fire on peaceful protesters. These protests, described by many as the Kazerun uprising, gained widespread attention inside the country and across the globe, especially regarding the demands raised by the Iranian people seeking the end of the mullahs’ regime.


Interesting is the fact that Kazerun’s protests showed a very dramatic atmosphere as locals courageously confronted security forces with their chants and staging numerous attacks against state interests. This included setting fire to police stations, torching police vehicles and motorcycles, all in response to the regime’s security forces shooting directly at protesters.
Various videos on social media showed anti-riot vehicles and motorcycles, along with police trailers on fire as people showed their rage and will no longer tolerate such savagery by the regime.


The people of Kazerun, particularly the youth, also showed much perseverance. They portrayed great bravery against all odds, facing attack after attack by security forces and anti-riot units that resorted to unspeakable measures.
The protests in Kazerun also included people from all walks of life, including bazaar merchants and storeowners, school faculty and administrative employees had all closed their places of work. The entire city was involved in the anti-regime protests.
The women of Kazerun also  played a major role in these protests, while young women were also seen throwing rocks at regime forces. A number of women are amongst those wounded in these rallies.
Iranian regime authorities were caught off guard, never anticipating such a massive show of dissent resulting in huge anti-regime protests. Their forces weren’t able to organize accordingly, forcing senior officials to call for reinforcements from Shiraz and Kashan, and as far away as Tehran and Bushehr.
The Iranian regime’s so-called reformists also showed their true colors in the face of Kazerun’s vast protests. First vice president Es’hagh Jahangiri emphasized Kazerun’s protests must be brought to an end immediately, giving a green light to the police to carry out their crackdown plans.
The regime’s so-called parties, both the reformists and hardliners, evenly supported the quelling actions taken in Kazerun, very similar to their unity against the Dec/Jan uprising that shook over 140 cities throughout the country.
Kazerun protesters enjoyed the support of people across the country and Iranians across the globe. College students in Tehran in the north and Bushehr in the south, youths in Shiraz and Oil Company workers, and the Bakhtiary ethnic minority community all expressed their support for Kazerun’s uprisings.
Outside the country, supporters of the People's Mojahedin Organization of Iran (PMOI/MEK) in capitals and cities across the globe staged demonstrations, being the voice of Kazerun protesters throughout the world. Iranian opposition leader Maryam Rajavi sent a message expressing solidarity with the Kazerun protesters and called for an international fact-finding mission into the city.
These efforts resulted in United NationsSecretary-General spokesman Farhan Haq recognizing the Iranian people’s right to stage demonstration and adding UN officials are following up on the situation very closely. Dutch Foreign Minister Stef Blok also defended the right of Iran’s demonstrators.
U.S. Secretary of State Mike Pompeo sent a message condemning the crackdown measures used in Kazerun and supporting their protests. In his recent speech at the Heritage Foundation, Pompeo laid out the new U.S. strategy and recognized the Iranian people’s uprising against a regime of “corruptocrats,” adding the Iranian regime is terrified of the Iranian people, especially women.
Senator Marco Rubio of Florida also placed his weight behind Kazerun’s uprising.
These developments signal a very troubling future the regime as the Iranian people will no longer look back on their intentions to establish freedom and democracy after overthrowing the mullahs regime.

ما بر اندازیم#   تهران # قیام دیماه#  اعتصاب # تظاهرات#  قیام سراسری#  اتحاد